تبليغاتX
هوالمعشوق
درد نوشته ها

راستش من هیچوقت نتونستم حرفای دلمو تو قلبم نگه دارم. همیشه هر وقت خواستم حداقل رازدار خودم باشم، نتونستم که نتونستم.

الآنم که می خوام اینو بنویسم، خیلی با خودم کلنجار رفتم که به شما نگم؛ ولی چون دوستای خوبی هستین می گم. قول بدین که شما رازدار باشین! راستی یه قول دیگه...چون اوضاع مالی زیاد رو به راه نیست(یه چیز تو مایه های آسفات!) شیرینی نخواین!

      اصل قضیه اینه که بالاخره من به طور رسمی نامزد کردم! یعنی تونستم نیمه ی گم شده ی خودمو پس از سال ها جستجو تو این دنیای درندشت پیدا کنم (البته با امداد غیبی نیرو های رشید سپاه امام زمان!). ممکنه به نظرتون خیلی مسخره بیاد، که من اینو پیش شما اعلام کنم؛ ولی گفتم که اصلاً آدم دل لقی(!) هستم. اولش خیلی برام سخت بود که این تحول تو زندگیم ابعاد بگیره، ولی کم کم احساس کردم این شتری که روی...یعنی جلوی همه می خوابه(البته جلو خونشون منظورم بود!) البته هنوزم مطمئن نیستم که بتونم تا آخر با این شرایط ویژه کنار بیام؛ آخه می دونید قضیه کاملاً از روی دل و قلب یعنی دل بخواهی نبوده، یعنی یه شرایطی پیش اومده که تقریباً مجبور شدیم (تازه شانس آوردیم که کمیته مجبورمون نکرد همونجا عقد کنیم!)

      بچه ها ممکنه این چیزی که الآن می گم یه خورده پر رویی به نظر بیاد ولی مجبورم چون چاره ای ندارم؛ راستش من چون آدم متعهدی شدم، دیگه نمی تونم هیچ (تأکید بر کشش واژ "ی") پیشنهاد دیگه ای برای شریک زندگی بپذیرم، پس لطفاً دیگه کاری نکنید یا چیزی نگید که باعث ناراحتی بشه(بازم شرمنده)

      مطمئنم خیلی از شما هایی که این مطلبو می خونید بهتتون زده و می خواید بدونید این شخص خوشبخت(!) کیه؛ اینجوری نیگاه نکن! مطمئناً خوشبخته؛ آخه تعریف از خود نباشه من همیشه دوس داشتم زندگیمو فدای کسی کنم که با اون زیر یه سقف زندگی می کنم.خوب من مثل بعضیا نیستم که بخوام این مسائلو مخفی کنم. پس با کمال افتخار فریاد می زنم که این آدم که توی دنیا لنگه نداره، کسی نیست جز پارسا!

 

 

 

*کلمات و ترکیبات تازه: من و پارسا داریم با هم خونه می گیریم!

نوشته شده توسط یه دل پر درد در ساعت 4:37 بعد از ظهر | لینک  |