تبليغاتX
هوالمعشوق - هیچ فرقی نمی کند...
درد نوشته ها

تمام شد!

چه ابلهانه،

چه عاقلانه، شاید!

حالا ما با هم دوستیم.

زندگی چقدر زیباست!

همه با هم دوستند!

می خواهم این زندگی را بالا بیاورم،

نمی توانم،

روزه ام باطل می شود!

حتی کلاغ ها هم دیگر حال همدردی با من را ندارند.

چه همدردی!

"روزی هزاران نفر مثل تو روی این صندلی کز می کنند"

چه خیالی...

گنجشکها!

چرا روزه نیستند؟!

یک سال به خود دروغ می گفتم.

دیشب انگشت بر لبانم گذاشت،

گفت:

"چیزی نگو من هم دوستت دارم"

اشک ریختیم!!!

چه خیالی...

بید مجنونها با باد می رقصند،

فکر پاییز را نکرده اند؛

کدام مجنون؟کدام عشق؟!

دیشب مرا بوسید!

چه خیالی...

زنده ام؛ به امیدی شاید!

به چه امیدی؟

چرا زنده ام؟

چه خیالی...

نوشته شده توسط یه دل پر درد در ساعت 12:30 بعد از ظهر | لینک  |