دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
سوزاند و نساخت!
دیگر چه فرقی می کند؟!!!
جان سوخته را به ساختن چه!
در آتش اما بیشتر می سوزم؛
آتشی که در خود خوف خاموشی ندارد...
شاید روزی آتش شیاطین را به جان خریدم!
آتشی بسی سردتر از امروز...
با پرواز از برجی ناشناخته!
برجی که سر ز کرانه بیرون برده؛
حس لطیفی دارد حتما!
اگر جرأت کنم...
نوشته شده توسط یه دل پر درد در ساعت 10:38 قبل از ظهر | لینک
|
